غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

180

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

سمرقند باهتمام اسرش و ابو الصيداء كه از جملهء ملازمانش بودند در سلك اهل اسلام انتظام يافتند و در ماه رجب اين سال ابو سعيد حسن بن ابى الحسن البصرى فوت شد و حسن دو سال پيش از شهادت عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه متولد شده بود و پدر حسن غلام زيد بن ثابت الانصارى بود و مادرش كنيزك ام سلمه رضى اللّه عنها و در وقت طفوليت حسن گاهى كه مادرش غائب ميگشت و او ميگريست ام سلمه پستان مبارك در دهانش مىنهاد و شرف علم و فصاحت بدانسبب او را حاصل شد در تاريخ امام يافعى مسطور است كه عمر بن عبد العزيز در وقت خلافت خود بحسن نوشت كه من بدين امر مبتلا شده‌ام و ميخواهم كه جمعى كه معاونت من توانند كرد بدينجانب فرستى حسن در جواب قلمى نمود كه ( ابناء الدنيا فلا تريدهم و اما ابناء الآخرة فلا يريدونك فاستعين باللّه ) اوقات حيوة حسن هشتاد و نه سال بود و در شوال همين سال امام معتبرين و مقتداى متبحرين ابو بكر محمد بن سيرين وفات يافت در تاريخ امام يافعى مسطور است كه پدر محمد كاتب انس بن مالك بود و مادرش مولاة امير المؤمنين ابى بكر بن ابى قحافه و تولد او قبل از شهادت عثمان بن عفان رضى اللّه عنه به دو سال اتفاق افتاد و محمد هجده كس از اصحاب بدر و دوازده كس از ساير صحابه را دريافت و او را سى پسر در وجود آمد اما همه در زمان حياتش فوت شدند غير از عبد اللّه و در باب تعبير خواب ارباب يقظه و انتباه حكايات غريبه از ابن سيرين نقل نموده‌اند و تحرير آن لايق بسياق اين مختصر نيست بنابرآن بر يك واقعه كه دلالت دارد بر ممات او اختصار مينمايد و در مرآة الجنان مذكور است كه در وقتى كه ابن سيرين باكل طعام اشتغال داشت عورتى بر وى درآمده گفت خوابى ديده‌ام كه ميخواهم كه بر تو عرض كنم ابن سيرين گفت على الفور ميگوئى يا صبر ميكنى كه از طعام خوردن فارغ شوم ضعيفه گفت بلكه هرگاه كه از اكل طعام فراغت يا بى بگويم كه چه خواب ديده‌ام و چون ابن سيرين دست از طعام بازكشيد آن ضعيفه گفت در خواب ديدم كه ماه بثريا درآمد و منادى پس پشت من ندا كرد كه برو نزد ابن سيرين و واقعهء خود را بگوى راوى گويد كه چون ابن سيرين اين حكايت شنيد متغير شده بازپرسيد كه چگونه خواب ديدهء ضعيفه نوبت ديگر اعادهء واقعه كرده رنك روى ابن سيرين زرد گشت و برخواسته دست بر شكم خود گرفت پس خواهرش پرسيد كه چه شد ترا جواب داد كه اين زن گمان ميبرد كه در روز هفتم ازين تاريخ من خواهم مرد چنانچه بر زبانش گذشته بود بوقوع انجاميد و ميان فوت حسن بصرى و محمد بن سيرين صد روز واسطه گرديد و در همين سال جرير و فرزدق كه در سلك مشاهير شعراء عرب انتظام دارند وفات يافتند و پدر جرير عطيه نام داشت و كنيتش ابو حرزه بود اما فرزدق ( فهو ابو الاحظل همام بن غالب من جملة قومه و سراتهم ) اشعار جرير و فرزدق در دواوين فضلاء عرب بسيار است و جودت و لطافت آن اشعار زياده از حد شمار و از جملهء ابيات فرزدق قصيدهء است كه در مدح زين العابدين رضوان اللّه عليه در سلك نظم انتظام داده چنانچه شمهء از قضيهء آن قصيده در ضمن احوال آن امام ستوده‌خصال مرقوم كلك بيان گشت و در همين سال عون بن